خرید بک لینک

 

 دلگیر " نباش! 

 

دلت که " گیر " باشد؛ رها نمی شوی! 

 

یادت باشد :

 

"خداوند"، بندگان خود را؛ با آنچه بدان " دل

 

بسته " اند می آزماید.

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 29 / 2 / 1392 ساعت: 2:29

میخواهى بــروى؟

بهانــه میخواهى؟

بگــذار من بهانــه را دستت دهــم…

بـــرو…

هرکس پرسیــد چــرا؟

بگــو لجــوج بــود!

همیشــه سرسختــانـه عاشقـــم بـــود…

بگــو فریــاد میــزد!

همـه جا فریــادمیــزد که مــرا میخواهــد…

بگــو دروغ میـگـفت!

میـگفت هـرگـز نــاراحتــم نـکــردى…

بگـــو درگیــــر بــود!

همیشــه درگیـــر افسـون نگــاهـــم بــود…

بگـــو بى احسـاس بـــود!

به همـه ى فریـــادها، توهیـــن ها و اخــم هایم فقط لبخنـــد میـــزد…

بگـــو او نخــواست!

نخـواست کسـى جز من در دلــش خانـــه کنــد…

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 28 / 2 / 1392 ساعت: 23:46

 

 

البته ما هیچ قصد توهینی به دکتر نداریم

و فقط صرف خنده ست

 

 قولولو هولولو اولوولو ولولو

 

 

دکتر شریعتی در حال  اذیت کردن چند بوقلمون

 

 بدو ادامه مطلب..

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 28 / 2 / 1392 ساعت: 19:02

در   وا   می شود در      بسته     می شود در هم    وابسته     می شود ما که آدمیم !!! از طرف خاطره !!

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 28 / 2 / 1392 ساعت: 12:21

نزدیک ترین معنای "استاد خسته نباشید "  

1- جمع کن بابا کار و زندگی داریم

2- استاد به روح اعتقاد داری ؟؟!!

3- جمع کن بابا قلیون دیر شد !!

4- خفه می شی یا بیام خفت کنم ؟؟!!

5- جون مادرت درس یسه !!

6- استاد قرار دارم دم بوفه ولمون کن !!! 

7- برو بیرون دیگه !!!

8- با خداحافظیت خوشحالمون کن !

9- بس کن دیگه صدات رو نروه !!

10- چقدر زر میزنی خفه بمیر !

11- تیتراژ رفت !!

12- استاد ساعت نداری تقویم هستا!!!

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 28 / 2 / 1392 ساعت: 12:16

خب اول از همه ورود خودم رو به سایتتون تبریک میگم می دونم چه افتخار بزرگیه براتون ولی بلاخره افتخار دادم دیگه !! دوم اینکه چه خبرتونه چرا انقدر همتون دپرسید ؟؟ یه خرده شاد باشید البته می دونم با اومدنم بزرگترین شادی رو بهتون تقدیم کردم سوم اینکه فعلا حال ندارم می خوام برم  عرضی نیست بای !!

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 28 / 2 / 1392 ساعت: 12:11

 

ین تست یک تست ساده و جذاب است . با

صداقت و درستی به آن جواب دهید .در نظر

 

داشته باشید که ممکن است شما به سوالی برسید و

 

از گزینه های داده شده پاسخی را انتخاب کنید که

 

فکر می کنید جواب بهتری دارد ویا مناسب تراز

 

گزینه ی دیگر است . این کار کاملا اشتباه است

.

پس سعی کنید خودتان را در جایگاه فردی قرار

 

 

دهید که اتفاقات برای او می افتد در این حالت

 

اطمینان داشته باشید که سوالات و پاسخها به

 

واقعیت نزدیکتر خواهد شد تا از پاسخ های آن

لذت کافی را ببرید

 

 

پس شروع می کنیم


1)
شما به طرف خانه ی کسی که دوستش دارید

 

 

می روید . راه برای رسیدن دارید یکی کوتاه و

 

 

مستقیم است که شما را سریع به مقصد می رساند

 

 

ولی خیلی ساده و خسته کننده اما راه دوم به طور

 

 

قابل ملاحظه ای طولانی تر است ولی پراز مناظر

 

زیبا و جالب . حال شما کدام راه را برای

 

 

رسیدن به خانه ی محبوبتان انتخاب میکنید ؟ راه

 

 

کوتاه یا بلند؟


2)
در راه 2 مزرعه گل رز می بینید! یکی پر از

 

 

رزهای سفید ودیگری پر از رزهای قرمز . سپس

 

 

 

شما تصمیم می گیرید 20 شاخه از رز ها را برای ا

 

 

 

بچینید . چند تا را سفید و چند تا را قرم

 

 

انتخاب می کنید ؟شما باید یا همه را یگرنگ و یا

 

 

ترکیبی از دو رنگ را انتخاب کنید


3)
بالاخره شما به خانه ی او می رسید یکی از

 

 

افراد خانه درب را به روی شما باز می کند شما

 

 

می توانید از آنها بخواهید که دوست شما را صدا

 

 

 

بزنند . یا اینکه خودتان او را خبر می کنید؟حال

 

 

چکار می کنید؟

 


4)
شما وارد منزل شده به اطاق او می روید

.

 

ولی کسی آنجا نیست . پس تصمیم می گیرید که رزها

 

 

را همان جا بگذارید حال ترجیح می دهید آنها را

 

 

لب پنجره بگذارید یا روی تخت؟

 


5)
شب می شود . شما و او هر کدام در اطاق

 

 

های جدا گانه ای می خوابید . . صبح زمانی که

 

 

بیدار می شوید به اطاق او می روید . به نظر شما

 

 

وقتی که به آنجا می روید او خواب است یا بیدار

 

 

؟

سوال آخر ) وقت برگشتن به خانه است ، آیا راه

 

 

کوتاه و ساده را انتخاب کنید؟ یا تر جیح می دهید

 

 

از راه طولانی و جالب تر بروید؟

 

 

برای دیدن جوابها به ادامه مطلب برید...

 

 

 

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 27 / 2 / 1392 ساعت: 16:52

 شب آرزوهاست ... قاصدکی به دست

 

باد دادم 

 

و عهد بسته ام تا رسیدنش به مقصد 


برایت دعا بخوانم

 
نگاهت به آسمان باشد چرا که من 


بهترین آرزوها را برایت به قاصدک

سپردم تا به خدا برساند

 

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 27 / 2 / 1392 ساعت: 3:05

 

فقط از خدا بخواه نه کس دیگه ...

 

 درباره اهمیت این شب، پیامبر اکرم(ص)

 

فرموده اند: از اولین شب جمعه در ماه رجب غافل

 

نشوید؛ زیرا شبی است که فرشتگان آن را «لیلة

 

الرغائب» می نامند، این نامگذاری به این جهت

 

است که هنگامی که مقداری از شب گذشت، هیچ

 

فرشته ای در آسمان ها و زمین نمی ماند مگر اینکه در

 

کعبه و اطراف آن جمع می شوند.برو ادامه

مطلب...

 

 

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 26 / 2 / 1392 ساعت: 22:31

 

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 26 / 2 / 1392 ساعت: 20:39

 فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک

آبنمای سنگی.


پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟ - نه. - چرا گریه

می کنی؟ - دوستام منو دوست ندارن. - چرا؟ - چون قشنگ نیستم - قبلا اینو

به تو گفتن؟ - نه. - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.

- راست می گی؟ - از ته قلبم آره


دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.


چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای

سفیدش رو بیرون آورد و رفت...


به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد حتی با یک حرف ساده.

 

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 26 / 2 / 1392 ساعت: 17:02

http://nursinglink.monster.com/nfs/nursinglink/attachment_images/0017/9571/stethescopeheart2_crop380w.jpg?1292457845
Love من کجا هستی تا باز هم شرح حالم را
 
بگیری و بنگری که Present illness ام همچون
 
 Past history ام دردناک و جانگداز است. ای
 
 کاش بودی تا ECG قلب مرا میگرفتی و می
 
 فهمیدی از کدام Pain بزرگ رنج می برم!!!!
ای کاش بودی تا می دیدی عضلات پاپیلاری دریچه
 
 ی میترال و تریکوسپید قلبم آنقدر از برایت
 
 منقبض شدند که سرانجام دچار Failour گشت!!!
 

بنگر که چگونه قلبم را با انفوزین دکستروز

۵۰ ٪ زنده نگه داشته ام!!ای کاش زودتر بیایی

 و این آنژیوکت فراق را از شریان کرونر قلبم Dis کنی!!!

(...) جان از آن روزی که عدسی چشمانم به سمت

عنبیه ی چشمان تو تحدب یافت تا به امروز که

این نامه را برایت Order می کنم،لحظه ای خواب

 به چشمانم راه نیافته است. (...) بیا و بنگر

 که حتی لحظه ای غدد لاکریمال پلک فوقانی ام

 از فعالیت باز نایستاده اند و در فراقت

چشمانم دچار Lacrimation شده اند!!!

هر گاه به یاد روز های زیبایی که با هم

بودیم می افتم،قلبم دچار تاکی کاردی و

 نفسهایم دچار تاکی پنه میشود.  Love من به

 یاد آر شب هایی را که برای قلب خسته ام

 آنکال بودی و با Order تلفنی ات CPR اش می

 نمودی!!! بیا و بار دیگر مرا بروفن و

 ناپروکسن باش!!! بیا که در فراقت محتاج

سیتالوپرام و SSRI ها شده ام!!!!! از همان

روز اول که رگ چشمانم به رگ چشمانت آناستوموز

 یافت،از آن روز به بعد بود که خودم را در

بیمارستان تخصصی قلب یافتم که در انتظار عمل

 پیوند قلب تو در بخش (عاشقان۱) بستری شده

ام........

ve من ای کاش می دانستم که در کدام بخش این

 جهان پذیرش شده ای تا با آمبولانس به آنجا می

 شتافتم و برگه ی ترخیصت را امضا می

نمودم!!!! اما افسوس که عضلات چهار سر رانم از

 بس به دنبالت منقبض منبسط شدند از رمق

افتادندو یون کلسیم موجود در شبکه

سارکوپلاسمیشان دگر آزاد نمی شود!!!

(...) جان نمی دانم که آیا تو هنوز به یاد من

 هستی یا خیر!؟! اما این را بدان که من

همچنان آن عکس رادیولوژی یی را که با هم

 انداختیم زیر نور فلوروسنت نگاه میکنم و به

 یادت اشک می یزم!! هر لحظه که آهیانه مغزم

(GA (General Appearance ی تو را به یادم می

 آورد غدد فوق کلیه ام به ترشح واداشته می

 شوند و وجودم سراسر آدرنالین میشود!!!!.

 سخن کوتاه کنم و سرت را بیش از این دچار

 میگرن نکنم،

(...) جان قسم به آنژیوکت و هر آنچه کاتتر می

 شود، قسم به نیدل تیزی که از وسط قلب عاشقم

 گذشته است، و قسم به استیجر و انترن و اکسترن

 و اینترنی که در آرزوی رزیدنتی ست.... که در

 تمام عمرم،. Heart Rate قلب کوچکم تنها از

 

برای تو ((سمع)) میشود و ریه های خسته ام از

 برای تو ((دق)) می شوند و گونه های سردم

تنها با دستان گرم تو ((لمس)) می شوند!!!. پس

 بیا و هر چه سریعتر V/S ام را بگیر که عن

قریب است در فراق عشق تو DC شوم ...

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 26 / 2 / 1392 ساعت: 0:58

 من نه عــاشــق هستم ...

 

ونه محتاج نگاهی که بلغزد برمن
 
من خودم هستم ویک حس غریب
 
که به صد عشق وهوس می ارزد
 
من خودم هستم ویک دنیا ذکر
 
که درونم لبریز
 
شده ازشعر حقیقت جویی
 
من خودم هستم وهم زیبایم
 
من خودم هستم وهم پابرجایم
 
من دلم می خواهد
 
ساعتی غرق درونم باشم
 
عاری از عاطفه ها
 
تهی از موج سراب
 
دورتر از رفقا
 
خالی از هر چه فِراق
 
 
من نه عــاشــق هستم ...
 
نه حزین غم تنهایی ها
 
 
من نه عاشــق هـستم ...
 
ونه محتاج نوازش یا مهر
 
من دلم تنگه خودم گشته وبس
 
منشینید کنارم
 
پی دلجویی وخوش گفتاری
 
که دلم از سخنان غم وشادی پرشد
 
 
 
 
من نه عاشــق هـستم ...
 
ونه محتاج عشق
 
من خودم هستم ومِی
 
بادلم هستم وهم سازِی نی
 
مستی ام را نپرانید به یک جمله ....."هی! "
 
 
 
 
 
 
 
 
 

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 26 / 2 / 1392 ساعت: 0:09

 چــرا آدمـــا نمیـــدونن


بعضــــــــی وقتهــــا

خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :

" نــــذار برم "

یعنـــــــی بــرم گــــردون

سفــــت بغلـــــم کـــن

ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و

بگــــــو :

"خدافــــظ و زهــــر مـــار!!!!!!!

بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ

مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!

مــــــگه الکیــــــــه!!!!

چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!

چـــــــــرا میـــــــذارن بــــری...؟!
 
 
آخه چرا...؟؟؟!!!

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 25 / 2 / 1392 ساعت: 19:06

 حقیقت اینه که :هرچی صادق تر باشی، بیشتر بهت دروغ میگن

 

 

هرچی خودتو خاکی تر نشون بدی، واست کمتر ارزش قائل اند
 
 
 
هرچی قلبتو آسونتر در اختیار بذاری راحت تر ترکش می کنند
 
 
 
واگر بدونند که منتظری و بهشون احتیاج داری، اندازه یک دنیا ازت فاصله
 
 
میگیرند ...
 
 

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 25 / 2 / 1392 ساعت: 19:00

 گاهـــی حــجـم ِ دلـــتنـگی هایــــم


آن قــــدر زیــاد مـی شود

کـه دنیــــا

بــــا تــمام ِ وســـعتش

بـــرایـَم تـــنگ مـی شود ...

... دلتنــگـم ...

دلتنـــگ کسی کــــه

گـــردش روزگـــارش بـــه من که رسیــــد از

حــرکـت ایســـتـاد ...

دلتـــنگ کــسی کـــه دلـــتنگی هایم را نـــدید ...

دلــــتنگ ِ خــــود َم ...

خـــودی که مدتهــــــاست گم کــــر د ه ام ...

گذشت  دیـــگر آن زمـــان کــــه فقط یـــک بـــار از دنیا می رفتیم !

حـــالا یکـــبــار از شـهر می رویم

یــک بـــار از دیــار …

یـــک بــار از یــاد …

یـــک بــار از دل …

و یک بـــار از دســــت ....
 
 
 
 
 
 

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 25 / 2 / 1392 ساعت: 19:20

 

باتمام ِ وجود مے گویم

 

این روز ها عَجیب دل تنگــــ ِ توام

 

دل تنگــــِ اجابتـــــ چشمانتــــ

 

دل تنگــــ ِ رنگـــ نِگاهتــــــ

 

دل تنگــــ ِ بوے عَطرتــــــــ

 

تو که نیستے ...

 

انگار زندگے بودن را کــم می آورد و

 

بهانه گــیر نبودن استــ

 

تو کـه نیستے دلتنگے هایت مــرا از پا

 

در می آورند ...

 

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 25 / 2 / 1392 ساعت: 16:10

 دلتنگت هستم ...

و این خط غریب ...

و این چشمان خسته ...

و این دست های مهربان ...

عجیب بیقراری میکنند ...

عجیب دلتنگت هستم و میدانم که اگر لبخند بر لبهای تو بدرخشد ...

قدم هایم پرواز می آموزند ...

و دلتنگ تر میشوم ...

از این انتظار فرسوده کننده

 که

  گریزی ندارد ...!

تنها مانده ام و غریبانه

خاطرات مکررمان را دوره می کنم ...

و به یاد می آورم که

شیرینی بودنت را نباید فراموش کنم ...

از تو چه پنهان خوب من:

من جز تــــــــــــــــــــــــــــــــــــوهمه چیز را فراموش کردم ...

دلتنگتم ...

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 25 / 2 / 1392 ساعت: 17:11

گاهی آدمی می ماند بین بودن یانبودن!

به رفتن که فکر می کنی

اتفاقی میفتد که منصرف می شوی!

می خواهی بمانی

رفتاری می بینی که انگار باید بروی !

این بلاتکلیفی خودش کلی جهنم است.....!!!!

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 25 / 2 / 1392 ساعت: 15:31

مطلب مورد نظر رمزدارد .
لطفا رمزعبورمربوط به مطلب را وارد کرده،دکمه تایید را کلیک کنید .

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 25 / 2 / 1392 ساعت: 14:39

قـــهـــرها بـــهـــانــــه اســــت !!!


  کسی که دوستت دارد ...


  برای ماندن در بين هزاران نقطه ی سياه شب


  حتی اگر یک نقطه ی سپید بیابد دلیلش می کند برای ماندن !!!


  و کسی که می خواهد برود ...

  در سپيدی روز حتی اگر نقطه ای سياه را هم نيابد


 با انگشتش به گوشه ای اشاره می کند


 که انگار نقطه ای سياه يافته !!!

  کسی که رفتنی است


  بــــگــــذار بـــرود !!!


  رودخانه اگر عاشق دريا بود


  عشقش را به چاه فاضلاب نمی داد !!!

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 25 / 2 / 1392 ساعت: 13:20

صبح شده ...


  پرده ها را کنار می زنم


  و باز می کنم چهره ی پنجره را ...


  به به چه هوای مطبوعی !
 

 هوا ...


  هوای دونفرست ...


  ... سریع خود را به آیینه تمام قد خانه ام می رسانم


  و غرق تماشا می شوم


  گوشی را بر می دارم که به او زنگ بزنم


  همینجور که گوشی در دستانم است و خود را در آیینه تماشا



  می کنم


  می گویم :


  الو ...


  سلام خودم جان!


  خوبی ؟


  هوای خوبی ست ...
 

  دو نفره ی دو نفره ...


  هوس قدم زدن کرده ام ... می آیی ؟!



  آنـــگــــاه



  گوشی را می گذارم


  و آخرین نگاه در آیینه !


  با او،بی او...


  دست سایه ام را می گیرم


  و می رویم که یک روز دو نفره را دو نفره قدم بزنیم ...!

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 25 / 2 / 1392 ساعت: 13:18

بزن باران
بزن اکنون
که اکنون فصل مرگ است
بزن تا آب گردد کینه من
بزن بر مرگزار سینه من
بزن بر شاخه اندیشه من
بزن این قصه آغازی ندارد
بزن این قصه پایانی ندارد
منم قصه ، منم غصه ،منم درد
بزن باران ،بزن من بی قرارم
بزن من بر نامردمی ها بی غبارم
شرابم ، خالصم ، آبم ، زلالم
بزن باران
بزن تا گل بروید
بزن تا سنگ هم از عشق گوید
بزن تا از زمین خورشید روید
بزن تا آسمان تفسیر گردد
بزن تا خواب ها تعبیر گردد
بزن تا قصه دلتنگی ما
رفیع قله تدبیر گردد
بزن باران
خجالت می کشی باز؟
بزن این جا کسی فکر کسی نیست
بزن تا سیلی از ماتم ببارم
بزن تا از غم عشقم ببارم
بزن دست خودم نیست
بزن باران
بزن دست دلم نیست
بزن باران
بزن دست تو هم نیست...

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 25 / 2 / 1392 ساعت: 13:13

نیاز به کسی دارم که راه را نشانم دهد؛
تنبیه ام کند؛

تشویقم کند؛

نه به حق قدرتی که دارد؛

بلکه به اقتدارش؛

من پدرم را می خواهم ...

 

فدای همه ی پدرابشم من...

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 25 / 2 / 1392 ساعت: 4:51

  

گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .؛

 

دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .؛

 

اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!!

...

وَ حآل هــَم کِه . . .؛

 

گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .؛

 

زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .؛

 

وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .؛

 

بــِنـِشینی وَ فــَقــَط نــِگآه کــُنی . . .!!!

 

گآهی دِلگــیری . . . ؛

 

شآیــَد اَز خودَت . . .

 

 

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 25 / 2 / 1392 ساعت: 3:51

دلتنگتم همین...

و این نیاز به احساس شاعرانه نداره...

 

 

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 25 / 2 / 1392 ساعت: 3:47

دلم یک عالم حرف دارد

لبم اما خاموش است...

چه ظلمی می کند،

لبـم

به دلــم

یـا شـایـد

دلـم بـه لبــــم

کـه می گــذاردش در تنـگـنا

که محکومش می کند!

و او مجـرمـانه

حکـم را اجـرا می کند

و مـن

این وسـط

به جـرم لبــم

به حـکم دلـــم

اعدام می شوم...

و چشمانم به تماشای این اعدام

آه که اشک می ریزند

آه که اشک می ریزند...

***

تنها زمانی که یاد تو می افتم

لبخند به لبم می آید

من همیشه می خندم..

و همه می گویند: فلانی را دیدی که همیشه شاد است؟

و نمی دانند، باز این فلانی یاد تو افتاده است...



برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 25 / 2 / 1392 ساعت: 0:25

 کاش میشد بچگی را زنده کرد

 

کودکی شد ، کودکانه گریه کرد
 
 
شعر ” قهر قهر تا قیامت ” را سرود 
 
 
آن قیامت ، که دمی بیش نبود
 
 
 فاصله با کودکی هامان چه کرد ؟
 
 
کاش میشد ، بچگانه خنده کرد ...
 
 
 
 

یه دریا اشـــــــــــــــک برای ریختن دارم…
 
                    
یه دل گرفته
                                       
یه زندگی پر از خالــی...
 
 
من سرشارم از تنــهایـــــــــی
 
 
 

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 24 / 2 / 1392 ساعت: 21:35

همیشه دلتنگی به خاطر نبودن کسی نیست

گاهی به خاطر

بودن کسی ست که حواسش به تو نیست!!!

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 24 / 2 / 1392 ساعت: 21:23

 

برای دل خودم می نویسم ...
 

برای دلتنگی هایم
 

برای دغدغه های خودم
 

برای شانه ای که تکیه گاهم نیست !
 

برای دلی که دلتنگم نیست ...
 

برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست ...
 

برای خودم می نویسم !
 

بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست !.!.!.!
 
 
 
 
 

 

 

برچسب: نویسنده: همکلاسی تاريخ: 24 / 2 / 1392 ساعت: 21:18

صفحه بندی